داستان های از بزرگان و منابع جدید قدیم
نويسندگان
سید رضا هاشمی

هرگز زود قضاوت نکنيد!!!

یک زن دیروقت به خونه رسید آهسته کلید رو انداخت و در را باز کرد

و یکسر به اتاق خواب سر زد ناگهان بجای یک جفت پادو جفت پا داخل رختخواب دید !!

بلافاصله رفت و چوب گلف شوهرش رو برداشت و تا جایی که

میخوردند آن دو را با چوب گلف زد و خونین و مالی کرد.

بعد با حرص بطرف اشپزخانه رفت تا آبی بخورد.

با کمال تعجب و سرفه کنان شوهرش را دید که درآشپزخانه نشسته است.

شوهرش گفت : سلام عزیزم، رسیدن بخیر !!

پدر و مادرت سر شب از شهرشون به دیدن ما اومده بودند چون خسته بودند بهشان اجازه دادم تو رختخواب ما استراحت کنند راستی بهشون سلام کردی؟؟؟؟؟؟




 
 
[ شنبه 28 مرداد 1396  ] [ 5:43 PM ] [ سید رضا هاشمی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

درباره وبلاگ

آخرين مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 46860 نفر
كل مطالب : 769 عدد
کل نظرات : 0عدد
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 1 اسفند 1396